افت تحصیلی ششم

در این مقاله کوتاه  سعی می‌کنم علت اصلی افت تحصیلی در پایه ششم را شرح دهم

که به  دلایلی متعدد به‌درستی آن‌ها پی برده‌ام  پایه که جدید التاسیس  است و خیلی از معلمان و کارشناسان آموزشی را به تفکر واداشته است پایه‌ای که اکثر مشکلات مقطع ابتدایی در آن نمود پیدا می‌کند و سخت‌ترین قسمت ماجرا درگیری خود خانواده‌ها با روند تحصیل دانش‌آموز را بیش از بیش آشکار می‌کند . البته بنده به‌عنوان یک آموزگار در مدارس پسرانه مشغول به کار هستم و قطعاً در مدارس دخترانه داستان نوعی دیگری ممکن است باشد که صدالبته در کلیات فرق زیادی نخواهد کرد

 

 

در ابتدای امر یک نکته را خدمت خوانندگان محترم عرض می‌کنم و این است  که مطالب گفته‌شده  بر اساس تجربیات و روند  کاری بنده در مدت ۵ سال است که در پایه ششم مشغول به کار بوده‌ام  می‌توانیم این نوشته‌ها را از جهت علمی بخوانیم و از جهتی دیگر به‌صورت تجربی به آن نگاه کنیم

حدود ۷ سال پیش که هنوز نظام 3-3-6  شکل نگرفته بود مطالب زیادی در مورد افت تحصیلی در  مقطع راهنمایی مطرح می‌شد و از آن‌ها  به‌عنوان مرجعی برای علت‌های افت تحصیلی استفاده می‌شود  زیرا در آن مقطع اتفاقات زیادی می‌افتاد  و  نظر روانشناسان را  به  خود جلب می‌کرد می‌خواهم پلی بزنم  بین  پایه  ششم و مقطع راهنمایی  و از تجربیات خودم برایتان بگویم

ابتدا علت را خود دانش‌آموز در نظر می‌گیریم  سپس نقدها را به آموزش‌وپرورش و آموزگاران می‌بریم

بخش اول دانش‌آموز

جنسیت من  مرد است، و این یعنی  بنده فقط در مدارس پسرانه تدریس کرده‌ام   و خوب یا بد توانسته‌ام اطلاعات زیادی از برخورد دانش‌آموز معلم و مدیر برای خود تهیه کنم اگر بخواهم برای این بخش زیرمجموعه در نظر بگیرم

خواهم نوشت تغییرات هورمونی و شروع اولین جنگ،

در مدتی که در پایه ششم بودم و در بازدیدهایی که از کلاس‌های درسی به عمل آوردم  ،

متوجه نکته بسیار مهمی شدم و آن این بود که اکثر مدیران مخصوص مدارس پسرانه، از شیوه‌ی کاری و نوع تدریس و نوع رفتار دانش‌آموزان انتقادهای شدیدی داشتند، اکثرشان وقتی به یک بازرس و یا یک کارشناس از آموزش‌وپرورش می‌رسیدند ،از او تقاضا می‌کردند، که یک  سری به‌کلاس‌های ششمشان بزنند. و مشاهده‌کننده که در این پایه ضعف‌های عمده‌ای مشاهده می‌شود. و از کارشناسان این خواهش را داشتند که   معلمان را راهنمایی کنند . و ناخودآگاه شما باکلاس‌های درسی مواجه می‌شدید که کم‌وبیش شبیه به هم بودند و بااینکه برداشت ذهنی قبلی از صحبت‌های مدیر را داشتید .خیلی سخت  نبود، تشخیص وضعیت موجود با وضعیت مفید،  و شمارا به تفکر وامی‌داشت، که وضعیت مفید چیست  و مثال معروف چه کسی بیمار است را  در ذهنتان تداعی می‌کرد.  و با خود می‌گفتید، وضعیت بد نسبت به چه وضعیتی  و مثلاً آرمان‌شهر ششم به چه صورت است.  نکته‌ای که ذهن من را همیشه به خودش مشغول کرده است. در  این قسمت  می‌خواهم  توقع اولیا را مطرح کنم  برای همین فهرست‌وار به آن  اشاره خواهم کرد  جملات زیر را  از جانب یک اولیای فرضی  بیان خواهم کرد، که البته  شنیده‌های واقعی در دنیای واقعی است که  ، برای من گفته‌شده است.

1-من به‌عنوان یک اولیا انتظار دارم  دانش‌آموزم   در این پایه که مهم بیشتر درس بخواند زیرا  سرنوشتش در این پایه رقم می‌خورد،  امتحانات نمونه دولتی و تیزهوشان  و  یا حتی  انتخاب مدرسه خوب برای دوره راهنمایی ،به‌هرحال ششم  است دیگر و  باید بیشتر درس بخواند.

2- فکر می‌کنم ، دانش‌آموز  در این پایه قرار است .، مطالب علمی زیادی را فرابگیرد .

3-فکر می‌کنیم این  پایه مانند زمان قبل از انقلاب پایه بسیار مهمی است.

4- معلمان در این پایه باید به روحیات دانش‌آموزان بیشتر توجه کنند. چون آن‌ها در حال عبور از مرحله کودکی هستند و …

این‌ها تمام مطالبی بود که معلمان ششم زیاد آن‌ها راه می‌شنوند

اما آیا این‌ها درست است ،آیا تصور اولیا از پایه ششم منطقی است ؟

در این قسمت می‌خواهم برایتان بگویم، که خیلی از اوقات تصورات ما کاملاً اشتباه از کار درمی‌آید، سخت می‌توانیم واقعیت را قبول کنیم  علت  آن روشن است تصور ما همیشه جلوتر از واقعیت‌های موجود است

در بحث بلوغ دانش‌آموزان می‌توانم بگویم پایه ششم همان پایه اول راهنمایی است .که بسیاری از کارشناسان آن را بحرانی‌ترین قسمت تحصیلی نام‌گذاری کرده‌اند، که البته می‌توان گفت که این پایه با تمام ویژگی‌های راهنمایی سنخیت ندارد.که اولویت آن چند معلمی بود که البته با طرح جدید آموزش‌وپرورش که شناور نام دارد، و چند معلمی تقریباً به هم دیگر بسیار  نزدیک شده‌اند .دانش‌آموزان پسر در منطقه‌ای قرا می‌گیرند که هورمون‌های بلوغشان  کم‌کم  شروع به ترشح می‌کند و خیلی از کارشناسان  اذعان به بلوغ زودرس آن‌ها دارند  البته در جهان امروزی اصلاً نکته عجیبی نیست.  دانش‌آموزانی را می‌بینیم  که دیگر نه کودک هستند و نه نوجوان  چیزی عجیب بین این دو دانش‌آموزانی که اکنون به‌عنوان بزرگ مدرسه معرفی می‌شوند.  و خیلی از اوقات خود را مالک کلاس و مدرسه می‌دانند.  دانش‌آموزانی که اکنون از حالت فردگرایی خارج‌شده‌اند و به حالت جمع‌گرایی تغییر مسیر داده‌اند. دانش‌آموزانی که به پایه‌های دیگر به دید یک بزرگ‌سال می‌نگرند، و خیلی از آن‌ها دانش‌آموزان دیگر پایه‌ها را بچه لقب می‌دهند .

دانش‌آموز که  البته در این قسمت بیشتر منظورم دانش‌آموزان پسر است.  علاوه بر این‌که خود را وامدار مدرسه می‌دانند ، سعی می‌کنند در گروه‌های دوستی خود  جایگاه ثابتی پیدا کنند،و اینجاست که شروع کج‌فهمی‌ها آغاز می‌شود ، خوب و بد زشت و زیبا  نفرت و  دوست داشتن در کنار همدیگر  قرار می‌گیرند  با  دانش‌آموزانی طرف هستیم  که در حال پیدا کردن جایگاه اجتماعی خودش  و کشف هویت جنسی‌اش روبروست ، حال این دانش‌آموز را  در  کلاس‌های  پرجمعیت بالای ۳۰ نفر  در نظر بگیرید.  از طرفی شوق و شور ورود به نوجوانیش. از طرف دیگر انتظارات اولیا معلم و … خیلی پیچیده و سخت است ، توصیف هورمون بلوغ در نوجوان‌ها به‌مانند مصرف مواد مخدر بزرگ‌سالان است. مواد مخدری که خیلی از کارشناسان تلفیق هورمون رشد و هورمون‌های جنسی را  به‌مراتب تأثیرگذارتر از آن می‌دانند. ممکن است تصور کنید که  در این مورد اغراق می‌شود به شما میگویم که هیچ اغراقی دار کار نیست. ترشح این هورمون‌ها را گاهی با موادی مثل هرویین مقایسه می‌کنند. خوب شما خور را جای این دانش‌آموزان بگذارید دانش‌آموز سال آخری دانش‌آموز نوجوان و کشف کننده دانش‌آموز سر کش که تابع بدن خود است و هورمون‌ها به او دستور می‌دهند و دانش‌آموزی که در تعارض کامل بین  دبستان و راهنمایی مانده و خود را هنوز دراین‌بین پیدا نکرده ،البته ناگفته نماند که قطعاً در یک کلاس 30 نفرِ دانش‌آموزان زیادی هستند که فعالیت‌های بلوغ آن‌ها هنوز شکل جدی خود را نگرفته و در میان این نوع دانش‌آموزان سردرگم می‌شوند. و ناخودآگاه با یک کدام از این طیف‌ها همراه و ناخواسته وارد سیلاب این جریان سخت می‌افتند.

تعارضات عجیب و رفتارهای این نوع دانش‌آموزان را با مثالی روشن برایتان بیان می‌کنم دانش‌آموزان در این پایه کمتر فضولی می‌کنند و کمتر صحبت‌های خاص را با معلمشان در میان می‌گذارند زیرا کم‌کم به آن‌ها لقب آدم‌فروش و بچه‌ننه و غیره داده می‌شود که چون حس غرور در آن‌ها در حال شکل‌گیری است سعی می‌کنند زیاد داستان را به‌اصطلاح رسانه‌ای نکنند و خودشان آن را حل کنند البته تأکید می‌کنم که در خیلی از موارد همان رفتارهای کودکان 10 ساله تکرار می‌شود که خود این  مسئله نیازمند بررسی بیشتر و گسترده‌تر هست که در این مقال نمی‌گنجد .

بنده وضعیتی را شرح دادم که یک نوجوان نرمال به دیگران ارائه می‌دهد و این وضعیت خیلی  آنرمال نیست خوب آن دانش‌آموز فرای جنسیت در حال کشف هویت جنسی خود به‌عنوان یک مرد و یا زن می‌گردد.

این از وضعیت یک کلاس درس و دانش‌آموزانی که هرکدام این وضعیت‌ها در حال گذران هستند مشکل است و تصورش برای کسانی که تابه‌حال در این محیط نبوده‌اند در خیلی موارد غیرممکن است .ولی به‌هرحال در این کلاس درس دانش‌آموزانی را می‌بینیم که آرام و قرار ندارند و حوصله نشستن در کلاس‌های درس  با مطالب زیاد را ندارند حال بگذریم از این نکته که خیلی از مدارس زنگ‌های کلاسی را به بالاترین حد ممکن می‌رسانند و 5 زنگ را به  سه زنگ کاهش می‌دهند .و توضیح عجیبشان این است که بچه‌ها راحت‌تر می‌شود جمع کرد و تعداد زیاد زنگ امکان آسیب رساندن به بچه‌ها را زیاد و همچنین برای معاون و مدیر سخت است. که بتوانند آن‌ها را کنترل کنند و عملاً با این حرکت بزرگ‌ترین صدمه را به دانش‌آموز می‌زنند و دانش‌آموزی که باید 45 دقیقه در کلاس درس باشد عملاً وارد چرخه 90 دقیقه‌ای می‌شود و فشار زیادی به او و معلم وارد خواهد شد  که در این مقاله قصد بررسی بیشتر آن را ندارم به هر رو دانش‌آموز در این نوع کلاس‌ها به مشکل برمی‌خورد هم دوست دارد ارتباط بیشتری داشته باشد و هم مطالب درسی آن‌قدر جذاب و نوجوان پسند نیست که او را جذب کند به‌ناچار فعالیت‌های خارج از عرف را پیش می‌گیرد که کم‌ترین آن صحبت با بغل‌دستی و بدترین آن دعوای فیزیکی در کلاس است که اگر معلم ششم باشد ،حداقل با یک مورددعوا در حضور و یا عدم حضور خودتان مواجه شده‌اید، و این نکته مهم فراموش می‌شود که تنبیه در این کلاس‌های درس به شکل کاملاً عکس جواب می‌دهد .و عملاً چرخه تدریس را به‌گونه‌ای دیگر حرکت می‌دهد و در این باب دو شیوه در تدریس را شاهد خواهیم بود .

معلم سخت‌گیر یا به‌اصطلاح مدیران معلمان با دسیبلین و معلمانی که کلاس را در مشتشان دارند،واژه مشت را بنده از یکی از مدیران خودم شنیده‌ام که اتفاقاً زیاد بر روی آن تأکید می‌کرد. در مشت گرفتن کلاس که اکنون  برایتان توضیح کاملی خواهم داد کلاس را تصور کنید، که سکوت محض است و یا بهتر بگویم سکوت مطلق عجیب در این نوع کلاس‌ها معلمان مرد سعی می‌کنند ،از ابزار خشونت خود یا کلامی یا غیرکلامی استفاده کنند. این نوع معلمان رفتارهای کلامی خاص خود را دارا می‌باشند و همچنین زبان بدن را خوب می‌دانند و هم می‌دانند که چطور خشونت کلامی را منتقل کنند می‌توانند فریاد بزنند می‌توانند با چشمان خود که خودشان خیلی به آن تأکیددارند و جمله از یکی از معلمان که عیناً نقل می‌کنم {بچه باید با یه چشم و ابرو بشینه سر جاش معلم اینقدر باید توانایی داشته باشه که دانش‌آموزش خشم و تو چشای معلم ببینه } مثالی از یک خشونت غیرکلامی و به‌اصطلاح ترجمه‌ای ناقص از زبان بدن که اکنون در هیچ رفرنس علمی مورد تائید نیست. حال از این نکته بگذریم که خیلی از این معلم‌های به‌اصطلاح دانا مثال‌هایی از تنبیه بدنی می‌کنند، که یک‌زمان به گفته  خودشان بسیار تأثیرگذار بوده و معتقدند که تنبیه بدنی باید به سیکل آموزشی برگردد عجیب است ولی قابل‌تأمل ،

این دسته از معلمان کلاس را آرام نگه می‌دارند حتی اگر شده برای چندین ساعت در این کلاس‌ها حرف زدن دانش‌آموز حکم مرگ را برای وی دارد و صحبت کردن دانش‌آموز برای او اشتباهی بزرگ محسوب می‌شود. دانش‌آموزی که اگر این اشتباه را کند و معلم او را ببیند  حتماً او را مورد خطاب قرا می‌دهد و سعی می‌کند از جملاتی که آقای فلانی وقت کردی گوش کن و یا فلانی دوست داری بری بیرون و یا خانم محترم اینجا پارک نیست و غیره استفاده کند و متأسفانه تأثیر بدی خواهد گذاشت .

2-معلمانی که سعی می‌کنند دانش‌آموز را آزادتر بگذارند. و دانش‌آموزان در این کلاس‌ها بی‌پرواتر شده و بروز رفتاری بیشتری دارند و سعی می‌کنند خود را بیشتر معرفی کنند اکثراً در این نوع کلاس‌ها رابطه بسیار خوبی با معلم خود برقرار می‌کنند، و در ابتدای تدریس و بیست دقیقه اول کلاس که یادگیری زیاد است به حرف معلم خود گوش کرده و سعی می‌کنند که درروند تدریس و یادگیری مشارکت کنند و اگر معلم کنی آگاه باشد می‌تواند از این پتانسیل استفاده کند و کارهای گروهی را به سمت و سویی ببرد که انرژی دانش‌آموز در مسیر درستی به کار گرفته شود و در کلاس این نوع معلمان معمولاً صدا زیادی را شاهد هستیم که مکن است برای مدیر و کادر اجرایی مدرسه ناخوشایند باشد و حس کنند که این کلاس کلاسی آشفته و غیرقابل‌کنترل است ولی اگر کمی فقط کمی دانش و آگاهی در کادر مدرسه وجود داشته باشد به این معلم توجه بیشتری می‌کنند و از او تشکر می‌کنند که خود را وارد فضایی کرده و از حق آرامش خود گذشته و اجازه اظهارنظر به دانش‌آموزان را داده و محیط کلاس را پادگانی نکرده و تنفر از کلاس را به وجود نیاورده .

تفاوت عمده‌ای دو کلاس در این است که در کلاس‌های پادگانی دانش‌آموز مرتب به ساعت نگاه می‌کند و بی‌صبرانه منتظر پایان کلاس است  که در کلاس‌های آزاد این مورد مشاهده نمیشود ، البته در این مورد بیشتر معلم به ساعت خود نگاه می‌کند :)))  در کلاس‌های پادگانی دانش‌آموز پیشرفت تحصیلی با ابزارهای قدیمی به‌خوبی قابل‌مشاهده است درحالی‌که کلاس‌های آزاد را با آن ابزارهای عجیب قدیمی نمی‌توان اندازه گرفت البته باید گفت، به این شیوه هم انتقادات زیادی مطرح است که در این نوشته کوتاه نمی‌گنجد ولی  تصور اینکه دانش‌آموز در کارهای مدرسه مشارکت کند دور از تصور نیست و ممکن است رفتارهای بالینی دانش‌آموز نماد بیشتری به خود بگیرد و پررنگ‌تر به نظر آید در این روش افت تحصیلی بیشتر شده اعتراضات اولیا زیادتر و صبر و تحمل کادر مدرسه کمتر و کمتر خواهد شد ولی به‌هرحال علاقه دانش‌آموز نسبت به شیوه پادگانی بیشتر به محیط مدرسه و کلاس جلب شده و قطعاً اگر معلم توانایی باشد می‌تواند از آن انرژی به نفع خود و مدرسه بهره گیرد

دوست دارم کلمه تلفیقی را استفاده کنم، تلفیق دو کلاس پادگانی و آزاد که دور از تجربیات حداقل بنده است. کلاس نمیشود ،هم پادگانی باشد ،هم آزاد ،معلم نمی‌تواند هم چهره خشن به خود گیرد ،هم مهربان، تصورات قبلی را از معلمان باسابقه بالا و قدیمی مور به درو بیندازید. که می‌گفتند کلاس در دست من است به‌موقع اش مهربان و به‌موقع اش خشن، دقت کنید خشونت در هر موقعیتی ناپسند است و با هیچ معیار علمی نمی‌خواند حتی اگر معلمی بگوید تجربه من می‌گوید خشونت به این شکل تأثیرگذار است شاید تأثیرگذار باشد ولی به شکل منفی آن و در ظاهر خوب ولی در باطن شدیداً آسیب‌زننده است

پس می‌توان بگویم کلمه تلفیقی فقط بر روی کاغذ هویت می‌گیرد و در اصل نمی‌توانیم آن را به‌کل مجموعه ربط دهیم .

کلاس آزاد با معلم دلسوز و مهربان و آگاه به‌عنوان کلاس خوب و کلاس آزاد با معلم کم‌تجربه کلاس نسبتاً بد و کلاس پادگانی کلاس بد بد بد خواهد بود

کتاب‌های درسی

در مورد کتاب‌های درسی صحبت بسیار است .این‌که کتاب‌های تألیفی چقدر و چگونه مطالب را در اختیار داتش آموزان می‌گذارند خود حکایتی طولانی است  در مورد تک‌تک کتاب‌های ششم می‌توان صحبت کرد از ریاضی گرفته تا تفکر که مهم‌ترین ضعف کتاب‌ها را در یک جمله می‌توان خلاصه کرد کتاب‌ها بسیار پر عجله نوشته‌شده و  علت اصلی آن زمان کوتاهی بوده که بین تصویب پایه ششم تا اجرای سریع آن بوده است و بعضی از مطالب آن‌قدر سطحی و ساده است که بعد از تدریس با خود میگویید واقعاً درسی داده‌شده و چه چیزی جدیدی دانش‌آموز فراگرفت است .و این خود دغدغه جدی و طولانی در سال تحصیلی است

البته مشکل کتاب‌های درسی درواقع مشکل اصلی آموزش‌وپرورش ما است .نویسندگانی که در اتاقی می‌نشینند،  و  کتاب‌هایی که تهیه می‌شود و کار گروهی که شکل می‌گیرد، و تصمیم می‌گیرند مطلبی باشد و یا نباشد. دراین‌بین، به چند کتاب در پایه ششم اشاره خواهم کرد که جز مشکلات اصلی حساب می‌آید

علوم

در علوم ششم اگر همت کنید و مطالب را بدون تصاویر آن از کتاب استخراج‌کنید ، به چیزی در حدود 10 صفحه خواهید رسید .مطالبی در هم و بدون ارتباط عرضی و طولی ،صفحه‌بندی کتاب بسیار مشکل دارد . انتخاب تصاویر به‌صورت شتاب‌زده و از روی اینترنت صورت گرفته و زیبایی خاصی در آن مشاهده نمیشود ، هر از چند گاهی مطالبی را می‌بینیم  که به‌ظاهر مهم هستند ولی در باطن نکته خاصی را ارائه نمی‌دهند، کتاب بااینکه چندین چاپ را پشت سر گذاشته ، بااین‌حال غلط‌های فاحشی را درون خود دارد که به دو مورد جزئی آن اشاره می‌کنم

در این تصویر لایه‌های زمین نشان داده‌شده ، و شما اعدادی را می‌بینید  که به شکل بسیار بد درون عکس گنجانده‌شده و معلم را به‌اشتباه می‌اندازد چه برسد به دانش‌آموز ، از این نکته بگذریم که خود  تصویر پر از اشکال است ، و عددهای آن با رفرنس‌های بین‌المللی سازگاری ندارد. این مطلب را به عهده خود مخاطب قرار می‌دهم تا با جستجو به صحت این نوشته پی ببرد .

هوای بالای بال نسبت به هوای پایین بال ، ,واقعاً ؟ شما با کتابی روبرو هستید که درجایی صحبت از فشار خالص می‌شود و درجایی دیگر آن‌قدر غیرعلمی صحبت می‌شود که مات و مبهوت می‌شوید .

پارادوکس‌ها بسیار زیاد است، گاه فرصت بررسی آن در این مقاله وجود ندارد ولی بهتر است جستجویی در بین مقالات داشته باشید .

 

تفکر و پژوهش

کتابی که  حرف‌وحدیث در آن بسیار زیاد است. اگر نگاه سطحی به کتاب بیندازید ،متوجه می‌شوید که خیلی از مطالب آن نیاز به فیلم دارد و فیلمی که خیلی از مدارس امکان پخش آن را ندارند.و فقط یک یا دو  زنگ برای آن در هفته در نظر گرفته می‌شود که بسیار پایین است و خیلی از اوقات نمی‌توان آن را به‌صورت کامل به اتمام رساند در این باب صحبت بسیار است و خود بحث طولانی است .

شاید مهم‌ترین مشکل این کتاب عدم درک کامل معلمان از کتاب  باشد و پل ارتباطی خوب بین این دو برقرار نشده و هرکدام در دودنیای متفاوت  به سر می‌برند .

که باید رویکرد  منطقی ایجاد شود که جز امیدهای  خیلی از معلمان است  که شاید در آینده فکری برای آن کنند .

ریاضی

این درس یکی از بحث‌برانگیزترین مباحث تمام دوران تاریخ آموزش‌وپرورش در کل دنیا است .کتاب ریاضی که در پایه ششم تدریس می‌شود تغییر شکل یافته کتاب اول راهنمایی قدیم است که به شکل و فرم خاص ارائه می‌شود  و در آن سعی شده رویکرد جدید بر مبنای علم جدید روش تدریس که دانش‌آموز محور است ارائه شود .همچنین در این  مباحث از روش‌های دست ورزی بسیار استفاده‌شده است . روش‌های دست ورزی همان‌طور که از اسمش مشخص است ساخت ابزار با دست را توصیف می‌کند که با مراجعه له فرهنگ لغت به عبارت دست ورزی . [ دَ وَ ] (حامص مرکب ) عمل دست ورز. پیشه داشتن کارها که با دست انجام پذیرد و با دست‌ساخته و مصنوع شود نه با ماشین . عمل صنعت دست . عمل صنعت یدی .

 

خواهیم رسید در این روش به کودکان آموزش داده می‌شود که مفاهیم اصلی ریاضی را به‌صورت کار عملی و یا به‌اصطلاح کاردستی فرابگیرند .در معنا ساده است ولی در عمل با کوهی از مشکل مواجه می‌شوید.هم‌کلاس‌های شلوغ و هم ندانستن  شیوه کار و هم نداشتن وقت کافی مزید به علت می‌شود که شمارا به سمت و سویی اشتباه رهنمود کند .این را باید در نظر بگیرید که حجم مطالب درسی بسیار زیاد است و زمان کافی برای فعالیت‌های دست ورزی برای کل مطالب و کل کلاس وجود ندارد و نمی‌توان مثلاً برای 35 نفر از دانش‌آموزان آن فعالیت را انجام داد باز سیستم شمارا به سمتی می‌برد که مجبور شوید از شیوه منسوخ سخنرانی استفاده کنید که خود بازگشت به عقب است .در مورد درس ریاضی که خود مهم‌ترین رکن آموزش است کتاب‌های زیادی نوشته‌شده و کارشناسان در این مورد سخنان زیادی گفته‌اند، باید گفت که خیلی از این سخنان چون از محیط دانشگاهی بیرون نرفته است در حد نظریه باقی‌مانده و چون به بوته آزمایش نرسیده‌اند نمی‌توان نظر قطعی به آن داد ولی می‌توان مشکل کتاب درسی ششم را به‌صورت ذیل خلاصه کرد

1-حجم بالای کتاب

2-تعداد بالای دانش‌آموزان

3-نداشتن سطح ریاضی مساوی در بین دانش‌آموزان

4-عدم شناخت معلم از مفاهیم کتاب به‌طورکلی

5-نبود خلاقیت در بین معلمان برای ساخت یکدست ورزی مناسب

 

اولیا و سرپرستان دانش‌آموز

تفکر اولیا از دانش‌آموز را می‌توان به چند بخش تقسیم کرد

عده‌ای معتقدند که دانش‌آموز باید زندگی کند و سپس درس بخواند

وعده‌ای دیگر معتقدند باید درس بخواند تا زندگی کند ،این دو تفکر و این دو دیدگاه از دو جهت متفاوت حرکت می‌کند و دو نوع تفکر را برای ما روشن می‌کند که هرکدام دلایل خاص خود رادارند من خود  معتقد به تفکر اول هستم ولی اکثریت اولیا معتقد سفت‌وسخت به تفکر دوم این عده معتقدند در جامعه باید درس خواند تازنده بمانی و مثال‌های متفاوتی می‌آورند تا نشان دهند تفکراتشان درست و صحیح است و هرچقدر توضیح دهید آن‌ها قانع نخواهند شد که این مسئله چقدر می‌تواند آسیب‌زننده باشد و چگونه می‌تواند یک انسان را از پای دربیاورد .این تفکر می‌تواند داستان را به سمتی ببرد که هرچقدر دانش‌آموز تلاش کند باز از دید والدین خود کم‌کاری کرده و کم‌کاری را به محیط مدرسه و معلم و غیره نسبت داده و سعی می‌کند نظر خود را غالب کند و اینجا تضاد ایجادشده و مشکلات شروع می‌شود .

در ادامه مباحث مطرح‌شده می‌خواهم به مبحث مهم مدارس تیزهوشان بپردازم  مبحثی که هم معلمان را درگیر خودکرده  و هم دانش‌آموز و اولیا را  و بسیاری از مدیران میزان موفقیت خود را به تعداد قبولی دانش‌آموزان ششم در تیزهوشان می‌دانند بنده در اینجا مطلبی را باکمی تغییر از وبلاگی که در اینترنت پیدا کردند قرار خواهم داد(حادی.نت) که  به نظر من  تقریبا نتوانسته است  مشکلات این سیستم را بررسی کرده  و دلایلی را مطرح کند   که به واسطه آن بفهمیم که چه آسیبی می‌توانیم به کودک خود بزنیم

 

این مقاله را بخوانید

چند تا از پایه‌ای ترین مشکلات سمپاد رو با هم مرور کنیم

56 Comments

کشورهای کمی سمپاد دارن، نه اینکه عقلشون نرسیده ولی به دلایلی بسیار گسترده‌تر. ایران سمپاد داره چون نظام دوست داشت «نخبه‌ها» رو کشف کنه و یه جوری به نفع خودش تربیت کنه؛ بخونین کانالیزه. بسیار هم ناموفق بود در این یک کار. سمپاد خوبی های خیلی زیادی داشت. همین الان یکی تو توییتر می گفت خیلی خوبه چون بهش فرصت داد کلی چیز جالب رو تجربه کنه. من سمپاد درس دادم و محیط رو تا حدی درک می‌کنم. سمپاد رو اگر به‌عنوان یک مدرسه با امکانات بیشتر و پول مستقل از بقیه نگاه کنین خب معلومه که خوبه، ولی اشکال های جدی ای هم داره. یک نگاه سریع بندازیم:

  • امکاناتی که در سمپاد هست از کجا اومده؟ هی برین بالا یکی می خواد بگه از بودجه رییس جمهور است و اون یکی بگه از فلان جا ولی در نهایت در کشور ما یک حجم محدودی منابع آموزشی هست و وقتی حجم عظیمی از اونها یک جای خاص متمرکز می شن، یعنی سهم بقیه جاها کم شده
  • آزمون های ورودی سمپاد اصولا هوش رو نمی‌سنجن. انواع کلاس‌های کنکور و … در نهایت باعث شدن نمونه ای که دارن تو سمپاد درس می خونن اکثراً از خانواده های بالاتر از متوسط باشن. این مسئله سریعا در حال گسترش هم بوده و هست. اوایل کلاس‌ها پذیرای بچه‌های فقیر هم بود ولی الان یک لحظه فکر کنین کدوم کلاس سمپاد رو یادتون می یاد که توش بیشتر از نصف بچه‌ها از متوسط به پایین جامعه اومده باشن؟
  • چیزها در طبیعت در یک نمودار نرمال قرار می‌گیرن. هوش و موفقیت تحصیلی و درس خون بودن و … هم جزو این چیزها است. اگر شما نمونه ای از بالای نمودار رو جدا کنین و در یک کلاس بذارین، بازهم شکل نرمال زنگوله‌ای به خودش می گیره. یک مشکل کلاس «تیزهوشان» اینه که هر کدوم از این بچه‌ها می تونستن در مدرسه خودشون بسیار موفق و خفن حساب بشن ولی اینجا نصفشون معمولی هستن و مثلاً ده درصدشون «تنبل».
  • توزیع امکانات فرصت های بیشتری به افراد جامعه می ده. به همین دلیل کشورها هرچقدر پیشرفته تر می شن سعی می کنن توزیع رو برابرتر کنن تا فرصت به استعدادهایی که در جاهای کمتر دیده شده بروز می کنه هم برسه. سمپاد عملاً خلاف این ایده عمل می کنه.
  • سمپاد معمولاً سیستم آموزشی اشتباهی داره. کنکوری های سابق و بچه‌های ۲۰ ساله چون توی کنکور نفر اول شدن با هیجان معلم سمپاد می شن و فکر می کنن باید به یک بچه راهنمایی درس دبیرستان بدن و به بچه دبیرستان درس دانشگاه. این از نظر روانشناسی آموزش اشتباهه و متون مختلفی براش هست. ما وقتی رفتیم درس بدیم کلی گشتیم و خوندیم در این باره. یک سیستم آموزشی درست باید معلم‌های پر تجربه تر داشته باشه؛ درواقع معلمی یک شغل و مهارت و علم است که اتفاقاً سواد در حد آموزش در دبیرستان کمترین اهمیت رو انتخاب یک معلم خوب داره. مشکل سمپاد در بخشی از معلم هاش اینه که فقط چون یک نفر خودش دانش رو بلده، تصمیم می گیره از ترم بعد معلم هم باشه. این به نظرم یکی از بدترین قسمت های طراحی سمپاد است.
  • ایده «بهترین ها رو جمع کنیم و پرورش بدیم» ذاتا نژاد پرستانه است است. معنی اش این نیست که اگر ما رفتیم سمپاد حتماً نژاد پرست هستیم بلکه معنی این حرف اینه که این کار دقیقا اونی است که آلمان تلاش کرد انجام دهد و اصرار می‌کرد آدم های قشنگ با هم ازدواج کنن تا نیروهای خوب برای آلمان نو ساخته بشه. این اصرار به ازدواج «درون گروهی» رو هم حتی در سمپاد داشتیم. جالبه که این سیستم بااینکه در لحظه اول با ذهنیت فاشیست زده خیلی از ما هماهنگه، در لحظه دوم باید یادمون بیاریم که حتی به شکل تجربی هم هیچ جا جواب مثبتی نداده. بشر کمی پیچیده تر از لوبیا است (: راستی اونطرف این بحث، بحث عقیم کردن «خنگ ها» است (:
  • سمپاد با اصرار به آدم هاش می گه «شما باهوشین». این فشار روانی گاهی بسیار ازار دهنده می شه. بخصوص اگر برین دانشگاه و یکهو ببینین همه در حال هورا کشیدن برای شما نیستن، فیزیک هالیدی رو قبلا خوندین و سر کلاس حوصله تون سر می ره و اتفاقاً آدم هایی که مهارت های اجتماعی یا هوش اجتماعی بالاتر، همه رو جذب خودشون کردن نه کسانی که تو کنکور اول شدن یا برچسب باهوش به سینه‌شون چسبیده.

و یک نکته دیگه هم هست که هیمشه حرف منه؛ تو سمپاد صادقه و در بقیه جاها هم، از جمله در یاد گرفتن برنامه نویسی:

  • سمپادی ها از خودشون جلو می افتن. این خطرناکترین اتفاق در پیشرفت علمی/فنی است. ما داور جشنواره دانش‌آموزی سمپاد هم بودیم. یک بچه بدون اینکه الکترونیک بلد باشه مدعی بود کارت صوتی ساخته، یکی دیگه بدون اینکه آمار استنباطی بدونه تحقیق جامعه شناسی در حد لیسانس تحویل داده بود و یکی دیگه سوخت موشکی ساخته بود که از هر چیزی که ناسا اختراع کرده پیشرفته تر بود. این مسئله که «تو باهوشی» باعث می شه بچه‌هایی که مستعد جلو افتادن از خودشون هستن به جای فرصت کافی برای بازی با آهنربا و باتری و سیم و لامپ و آرمیچر، شروع کنن به طراحی میکروپروسسور و خب چون باهوش بالاخره باید یک چیزی تحویل بدن و دیگه هیچ وقت فرصت نمی کنن بشینن پایه‌ها رو بخونن چون اینکار مستلزم برگشت به عقبه. اتفاقاً یک سیستم سالم باید اگر هم نخبه ای تشخیص می ده تلاش کنه کانالیزه اش نکنه و بذار در چند بعد رشد کنه تا بتونه دقیقا به یک آدم مفید تبدیل بشه.

همه این حرفها معنی اش این نیست که سمپادی ها بد هستن (: اتفاقاً خیلی بچه‌های خوبی توشون هستن. الان از اطرافیان من تقریبا همه سمپادی هستن ولی اینکه ما به چیزی نزدیک هستیم یا ازش منفعت بردیم نباید دلیل بشه که بدی هاش رو نبینیم. بذارین حالا که اینجایین چند تا خاطره و نکته بامزه هم بگم:

  • یک دوست سمپادی خیلی مفتخر یکبار می گفت «مشکل اینکه اینهمه آدم با ضریب هوشی بالا رو یک جا جمع می کنن اینه که اتفاقات غیرقابل تصوری می افته». پرسیدیم چی و توضیح داد که «مثلاً اونجا آدم ها همدیگه رو در یک روابط فامیلی می شناختن. فلانی زن اون یکی بود، اون یکی عموی این و بعد دو نفر می گفتن مثلاً برادر هستن و اون که زن این بود خودش همزمان شوهر کس دیگه بود» (: اینهمه هوش اصلا باعث مدت ها خنده ما بود

 

بنده با چند بند از این گفته ها موافقم نیستم ولی شاید بتوان گفت که این صنعت مهم‌ترین سودش استفاده از سرمایه اولیا برای عده‌ای خاص است که با وعده های عجیب ما را به سمت و سویی می‌برند که فکر می‌کنیم خوب است .کلاس‌های خصوصی زیاد ،تست زدن های زیادتر ،رقابت شدید در این سن که خاص جوامع کاپتالیسمی است همه و همه نمودی از تلاش بی وقفه ما برای ثروت مند کردن  دست گاه هایی خاص که هدفمند در این مورد تبلیغ می‌کنند

 

نتیجه گیری:

توصیه من به‌عنوان یک معلمی که سالها در این پایه مشغول به کار هستند این است  بگذارید بچه‌ها کمی زندگی کنند  بگذارید بچه‌ها به جای درس خواندن های زیاد بیشتر ورزش کنند  بگذارید علم را آن  طور که هست یاد بگیرند  بگذارید بازی های  کودکانه شان  کودکانه باقی بماند . رقابت های  بزرگ‌سالان را به بازی های زندگی آن‌ها راه  ندهید به صحبت‌های گوش ندهید که شمارا از واقعیت دور کند   اسیر تبلیغات نشوید  یک بازاریاب می‌تواند  در قالب یک معلم  یک مدیر  و یا یک استاد دانشگاه ظهور کند .

دسته‌بندی‌ها: مقالات

۰ دیدگاه در “افت تحصیلی ششم”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های پیوسته

مقالات

چندراه کار عملیاتی برای سال اقتصاد مقاومتی در آموزش‌وپرورش قسمت دوم

راه‌کارهای عملی 2 در مقاله پیش میزان هدر رفت منابع انسانی و مالی را بررسی کردیم در این مقاله سعی می‌کنیم راه کاره‌های مناسب جهت بهبود شرایط را مطرح نماییم

مقالات

اگر وزیر بودم ….

اگر وزیر بودم و امکانات موجود را در اختیار داشتم ………..

مقالات

سه راه آسان که در آن می‌توانیم دانش آموزان را برای شغل های جدید آینده آماده کنیم

سه راه آسان که در آن می‌توانیم دانش آموزان را برای آینده آماده کنیم چطور می‌توانیم دانش‌آموزانمان را با شغل‌هایی که هنوز به وجود نیامده‌اند آشناسازیم شاید این جمله برای شما عجیب باشد ولی واقعیت خواندن ادامه...